تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

قسمت اول

به نام یگانه خالق هستی

سفرنامه تور دوچرخه سواری جوانان کویر (محبان الرضا) شهرستان آران و بیدگل

انگار آقا خودش ما را دعوت کرده بود.

 بعد از به پایان رسیدن سفر تور مشهد  در سال 1390 که به اتفاق پسرخاله ام آقای یوسف دانه گردی و آقای علی محمد خاکدوست انجام شد؛ در سال 1391 تصمیم گرفتم که از شهر شیراز، آستان مقدس شاه چراغ، رکاب زنان به مقصد شهرمان، آران و بیدگل به میمنت میلاد هلال ابن علی (ع) حرکت کنیم؛ این سفر به اتفاق آقایان الیاس عمو سلطانی و وحید خدا پناه به ثمر رسید.

 روزها گذشت سال 1392 از راه رسید و فکرم مشغول سفر با دوچرخه شد که این بار هم هوای مشهد مقدس به سرم زد. در حالی به این فکر افتادم که در بستر بیماری بودم.  بر اثر کار زیاد و ورزش های پی در پی به کمردرد مبتلا شدم.  دوستان و اعضای گروه به دیدنم می آمدند و جویای حالم می شدند، که موضوع را با آن ها در میان گذاشتم، با تعجب به من نگاه کردند و گفتن: «تو با این حال مریض، چگونه می خواهی رکاب بزنی؟ صبر کن تا کاملا سلامتی ات رو به دست آوری». به آن ها گفتم: «نمی خواهم رکاب بزنم»، گفتند: « پس چی؟»،  گفتم:«می خواهم قبل از این که سرپرست گروه باشم، تدارکات این برنامه را به عهده بگیرم. 2 سال است که 3 نفره به سفر می رویم امسال تصمیم گرفته ام 8 نفر به نیت امام رضا در عرض 12 روز به نیت 12 امام معصوم رکاب بزنیم». قبول نکردند. چون تعدامان بالا بود احتیاج به یک ماشین داشتیم از یک طرف هزینه این سفر بالا بود، از طرف دیگر هم کنترل و مدیریت آن سخت بود. این شد که موضوع را با پسر عمویم آقای علی غفوره در میان گذاشتم. او دلیر مرد انقلاب است و برادر 2 شهید. وی از این موضوع استقبال گرمی کرد و گفت:«چه کاری بهتر از این».

قرار شد جلسه ای در منزل یکی از دوستان داشته باشیم که این جلسه در منزل آقای خاکدوست برگزار شد و سر انجام قرار سفر گذاشته شد. راستی فراموش کردم  بگویم که در جمع ما خانم ها هم می خواستند در این سفر با ما هم رکاب شوند که با مخالفت بعضی از آقایان مواجه شد. قرار بر این شد که رأی گیری کنیم. به یک باره ورق برگشت و آقایان به حضور خانم ها رأی مثبت  دادند و این شد که خانم الهام عمو سلطانی به همراهی همسر گرامیشان آقای حسین خنچر در تور شرکت کنند و به اتفاق بقیه بچه ها به تمرینات پرداختند.

شب های خوبی داشتیم، یادش به خیر! همه می دویدند، من با  چشمان اشکبار به آن ها نگاه می کردم و از این همتشان خوشحال بودم. هر شب 5 کیلومتر به دور زمین فوتبال می دویدند و دو بار در هفته، هر بار30 کیلومتر رکاب می زدند که در هر ماه 2 بار، رکاب زنی خارج شهر بود، آن هم  مسیر های 50 کیلومتری و 70 کیلومتری. تا این که ماه رمضان از راه رسید؛ روزها روزه می گرفتند و شب ها به تمرین می پرداختند. ماه رمضان که تمام شد به همراه بچه ها با دوچرخه به  دلیجان رفتیم. من برنامه تدارکات را از قبل چیده بودم. البته باید ذکر کنم که قبل از ماه رمضان نیز بچه ها مسیر نطنز را رکاب زدن که راننده ما عمار غفوره نوه عمویم به جای من همراه بچه ها بود، پسر با حال با، روی گشاده و خندان.

گروه کم کم داشت برای سفر آماده می شد. مانده بودیم که هزینه این سفر را  چگونه تهیه کنیم که با راهنمایی پسر عمویم علی غفوره توانستیم مبلغی را از فرمانداری تهیه کنیم، هزینه زیاد بود و بودجه کم. برآن شدیم که مبلغی هم از امام جمعه شهرستان تهیه کنیم، باز هم بودجه کافی نبود. دست نیاز به سوی خدا بردیم، فکرمان به جایی نمی رسید که یک باره توجهمان به سوی شهرک صنعتی شهرمان روانه شد. مبلغی توانستیم جمع آوری کنیم، هنوز بودجه آنقدر نبود که نیازمان بر طرف شود که به فکر اسپانسر افتادیم.

زحمت جذب اسپانسر به  دوش آقای علی محمد خاکدوست افتاد. با چند مؤسسه و شرکت در مشهد مقدس تماس گرفت تا این که مدیر عامل شرکت لبنی رضوی جناب آقای حسن شعبانی مابقی بودجه این سفر رو بر عهده گرفتند و با حمایت ایشان آخرین بخش مشکل مالی ما حل شد.

روز یازدهم شهریور ماه فرا رسید. قبل از حرکت تمام جوانب در نظر گرفته شد، با تمام شهرستان هایی که در مسیر راهمان قرار داشت توسط اداره ورزش جوانان آقای ابوذر فردنژاد هماهنگ شده بود. تمام اعضای گروه آماده و سرحال در آستان مقدس هلال ابن علی (ع) جمع شدند. اعضای گروه: آقایان علی محمد خاکدوست، وحید خداپناه، الیاس عمو سلطانی، حسین خنچر، خانم الهام عمو سلطانی، نوجوان گرامی علی رضا قدیری و راننده گروه عمار غفوره و اینجانب مسئول گروه و تدارکات ابوالفضل غفوره. طبق قرار، بعد از نماز و زیارت ضریح آقا و وداع با شهیدان شهرمان، درب آستان مقدس امامزاده جمع شدیم تا با همشهریانمان هم واع کنیم. زن و مرد برای بدرقه ما آمده بودند، فرماندار شهرمان جناب آقای روح اله سلگی نیز با سخنانشان ما را همراهی کردند. تمام اعضای گروه با پرده بنری که بر یک گوشه ی آن تصویر زیارت آقا امام رضا (ع) و گوشه ی  دیگر تصویر هلال ابن علی (ع) نقش بسته بود و میان آن با خط زیبائی نوشته شده بود: گروه دو چرخه سواری جوانان کویر «محبان الرضا»، ایستاده بودیم. بعد از اتمام این برنامه ساعت 17 عصر با رمز «علی ابن ابیطالب» حرکت را آغاز کردیم و رفته رفته از دیارمان دور شدیم.


برچسب ها: دوچره سواران حوانان کویر، جوانان کویر شهرستان آران و بیدگل، کوهنوردان جوانان کویر، خاطرات ابوالفضل غفوره،
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب