تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

قسمت دوم

به سفید شهر رسیدیم. ده کیلومتر رکاب زدیم که مورد استقبال مردم خون گرم سفید شهر قرار گرفتیم. استقبال خوبی از ما شد. آن ها با دود کردن اسفند و شربت خنک از ما پذیرایی کردند. در این جا از زحمات آقای مسعود مسعودآبادی، تشکر و قدردانی نمائیم. چند دقیقه آن جا ماندیم با اهالی سفید شهر عکس گرفتیم و بچه رکاب زدن را شروع کردند.

 من بغل دست عمار- راننده گروه- نشسته بودم. خوشحال و خندان از این که بار دیگر امام رضا ما را به سوی خود طلبده است. بعد از طی 10 کیلومتر به مشکات رسیدیم. با هماهنگی قبلی، نیروهای زحمت کش پلیس راهور به ما رسیدند که از انتهای مسیر گروه ما را همراهی می کردند. روی ماشینمان چراغ گردان نصب کرده بودیم که خودرو های داخل جاده توجهشان به حضور دوچرخه سواران باشد تا خدای نکرده اتفاقی برایمان نیفتد.

 به روستای آب شیرین رسیدیم، 40 کیلومتر مسیر را طی کرده بودیم. روستا، غروب قشنگی داشت. با بچه های نیروهای راهور خداحافظی کردیم. همان جا گروهی را دیدم که توجه مان را جلب کرد. آنان کاروان پیاده ای بودند که از بندر عباس پای پیاده به طرف جمکران حرکت کرده بودند. به اتفاق آن ها به مسجد روستا رفتیم، همان جائی که دو سال قبل هم با پسرخاله ام یوسف و آقای خاکدوست، شبی را سپری کرده بودیم. قبلا با خادم مسجد جناب آقای میرزائی هاهنگ شده بود. از ما استقبال شد و نمازمان را همراه کاروان بندر عباس خواندیم. آن ها از این که با ما روبه رو شده بودند خیلی خوشحال شدند. آخوندی همراه این کاروان بود که با بچه ها مشغول صحبت شد. از خودشان گفتن، از راهشان، از روزهایی که با پای پیاده سفر کرده بودند، از خاطراتشان تعریف کردند. در گروه ما علی محمد خاکدوست سخنور خوبی است زود رابطه برقرا می کند، سرصحبت را که باز می کرد از منبر پایین نمی آمد، «ما شاالله». خلاصه اتاق بزرگی در جلوی مسجد به ما دادند که در واقع کارگاه قالی بافی بود. چند دار فرش بافی نصب کرده بودند که روزها زنان روستا مشغول بافتن می شدند. سرگرمی خوبی برای اهالی روستا بود، هم درآمدی برای آن ها. شب خاطره انگیزی بود، بچه ها همه خوشحال و خندان.

 در برنامه غذائی ما چای ممنوع بود، بچه ها برای رفع خستگی باید از نوشیدنی گرم استفاده می کردند. یک باره یادم افتاد که باید گیاهان دارویی برای بچه ها تهیه می کردم تا از دم کرده آن استفاده کنند. به بچه ها گفتم که شام را گرم کنند تا من بروم دم کره تهیه کنم. رفتم به مغازه ای که نزدیک آن مسجد بود، صاحب مغازه گفت که گیاه مورد نظرمن را تمام کرده است. از مغازه آمدم بیرون که آقای میرزائی همان خادم مسجد را دیدم. از او پرسیدم که کجا باید این گیاه را تهیه کنم، گفت کسی را می شناسم که دارد. مرا سوار موتور خود کرد. به درب منزلی رسیدیم صاحب خانه را صدا زد. آقایی به درب منزل آمد موضوع را با او در میان گذشت. وی ما را به کارگاهی برد که در آن جا عرق گیاهان داروی را می گرفتند. به من پیشنهاد کرد که عرق 12 گیاه برای بچه ها مفید است، کارایی زیادی دارد، باعث رفع خستگی هم می شود و نیز تاثیر به سزائی درآرامش اعصاب و روان آن ها می گذارد. خلاصه2 بطری گرفتم و به نزد بچه ها رفتم. وقتی که رسیدم شام خورده بودن انگار زیاد دیر کرده بودم آن ها هم خیلی گرسنه بودند. من هم شام خوردم ساعت 22 همه خوابیدیم. انگار که هزار سال است که نخوابیده بودم.

 موبایلم ساعت 4 صبح زنگ خورد بچه ها را بیدارم کردم، کتری را آب کرده و زیر پیک نیک را روشن کردم. پیک نیک صدای قشنگی داشت در آن صبح زیبا. آب جوش آمد و بعد از صرف آب جوش ونان و پنیر که ناشتائی محسوب می شد، نماز صبح را خواندیم. بچه ها حرکت قشنگی را انجام می دادند آن ها دست به روی دستان همدیگر می گذاشتند و با رمز ائمه اطهار شروع به حرکت و رکاب زدن می کردند شروع روز دوم با رمز یا حسن مجتبی

بچه ها خوشحال و خندان اولین روز رکاب زدن را به خوبی پشت سر گذاشته بودند، من در کنار عمار نشسته بودم. من و عمار برنامه غذایی خاصی نداشتیم چون هر دوی ما بیشتر راه را سوار ماشین بودیم. یک دوچرخه اضافه داشتیم که اگر بکی از دوچرخه ها آسیب دید جایگزین شود تا وقتی که یک جا استراحت کنیم و عیب آن را برطرف کنیم. خلاصه با فلاکس آب جوشی که از قبل تهیه کرده بودیم چای خوبی هم دم کردیم و خوردیم. بعد از یک ساعت، طبق برنامه، استراحت مختصری کردیم. عقب وانت مقداری خوشکبار و تنقلات و البته آب، گذاشته بودیم.  کشمش سبز، مویز، برگه قیصی، کشک، انجیرخشک، بادام زمینی، بیسکوییت سبوس دار، عرق بیدمشک، آبلیمو و عسل از موادی هستند که اثر بسزائی در تقویت نیروی ورزشکاران در این وزش دارد که هر یک ساعت یک بار برای بچه ها آماده و بسته بندی کرده بودم و طبق برنامه ی غذییشان به آن ها می دادم.


برچسب ها: گروه کوهنوردی جوانان کویر، شهرستان آران و بیدگل، سفر دوچرخه سواران به مشهد،
[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب