تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

با عرض معذرت به دلیل فاصله زمانی که در درج خاطرات ایجاد شد، خاطرات سفر را ادامه می دهم.

پیش از آن از توجه و حمایت شما عزیزان بسیار ممنونم. امیدا آن که در سفرهای بعدی، شما نیز در کنارمان رکاب بزنید.

..............................................................................................................................................................

به 10 کیلومتری قم رسیدیم، گوشی آقای خاکدوست زنگ خورد از قرار ایشان با سیمای مرکز قم در ارتباط بودن و از صحبت هایشان متوجه شدیم که باید به مرکز شهر قم در نزدیکی حرم حصرت معصومه (س) برویم تا با خبرنگاران صحبت کنیم. ایشان موضوع رو به بچه گفتند که با مخالفت بعضی از بچه های گروه روبه رو شدیم. راستش قرارمان این نبود که داخل شهر قم برویم.

چون به علت بسته بودن جاده قم- گرمسار باید به جاده تهران می رفتیم مسیرمان زیاد و فرصتمان هم کم بود و حق با بچه ها بود. خلاصه آخر به این نتیجه رسیدم که به خدا توکل کنیم. به نزدیک حرم حضرت معصومه رسیدم، 2 نفر منتظر ما بودند، یکی دوربین به دست و آن یکی با یک گیرنده ی صدا. ما را توجیح کردند که همه در یک صف با دوچرخه قرار بگیریم، کمی اضطراب داشتیم که فرصت را خیلی از دست ندهیم. اما برنامه به خوبی به اتمام رسید و حدود 2 ساعت شد. سریع به طرف اتوبان تهران حرکت کردیم. من و عمار کمی زودتر با ماشین به پلیس راه قم – تهران رسیدیم. مدارکمان را نشان دادیم و برگه ورود و خروجمان را مهر و امضا کردیم. یک باره همان جا متوجه شدیم که ورود  با دو چرخه به داخل اتوبان ممنوع است و باید از جاده برویم. راهمان دور می شد ولی چاره ای نداشتیم. از پلیس راه پرسیدم که می توانیم از جاده قم- گرمسار برویم؟ موافقت کردند، خوشحال شدیم در همین هنگام بچه ها هم رسیدند وقتی موضوع را شنیدند خوشحال شدند. چون بچه ها خسته بودند و صبحانه هم نخورده بودند، بنابراین همان جا استراحت کردیم و نان و پنیری هم داشتیم که با بچه ها خوردیم. نان و پنیر همچون بریانی به ما چسبید. بچه ها سوار دوچرخه شدند و به سمت میدان 72 تن قم به راه افتادند. من و عمار هم رفتیم تا غذا و میوه و یخ بخریم، دو چرخه سواران 20 کیلومتر جاده را طی کرده بودند که به آن ها رسیدیم، در کنار یک مغازه بین راهی در جاده توقف کردیم و میوه ای خوردیم. بچه ها جان دوباره گرفتند، و دوباره به رکاب زدن پرداختند.

پشت سر بچه ها با ماشین می آمدیم که یک باره آ قای خاکدوست در حالی که سوار دوچرخه بود گفت که عینکش را همان جایی که میوه خوردیم جا گذاشته است. حدودا 10 کیلومتر راه آمده بودیم، با عمار برگشتیم و عینک را پیدا کردیم و سراسیمه و سریع بازگشتیم. نزدیک بچه ها رسیدم. به روستای قم رود رسیدیم. به عمار گفتم که داخل روستا برویم و قدری هندوانه بخریم، هندوانه را خریدم و از روستا خارج شدیم. بچه ها همچنان رکاب می زند. به روستای تاج رسیدیم، 2 دو سال قبل به اتفاق آقای خاکدوست و پسرخاله ام یوسف نیز در همان سفر دوچرخه سواری، به همین روستا آمده بودیم و در منزل یکی از اهالی این روستا که از بزرگان این روستا نیز بود، شب را صبح کردیم. به درب منزل آقای حقانی رسیدیم، ساعت 14 عصر بود درب منزلش را زدم، خانمشان درب را باز کرد، آقای حقانی خواب بودند، اما بیدار شدند و با گشاده رویی از ما استقبال کردند. در خانه ایشان دو اتاق به سبک قدیمی و زمینی ساخته شده است که یکی از آن اتاق ها رو در اختیار ما گذاشتند. کمی غذا از شب قبل مانده بود که فرصت درست کردن غذا را نداشتیم آن را گرم کردیم و خوردیم.

شب شد، من مشغول درست کردن غذا شدم، بچه ها در حیاط فرش انداختند و می گفتند و می خندیدند، صدای خندشان هنوز در گوشم است، چه گروه با حال و با مرام و دوست داشتنی ای. خانم الهام عموسلطانی نیز مرا در پختن غذا کمک می کرد. ماکارانی غذای اصلی گروه بود. جایتان خالی ته دیگ آن را سیب زمینی گذاشتیم، سیب زمینی سرخ شده عجب مزه ای داشت، یادش بخیر. بعد از صرف شام، طبق برنامه خواب گروه، ساعت 22 زمان استراحت و خواب گروه بود، خوابمان برد انگار هزار سال بود که نخوابیده بودیم.



برچسب ها: خاطرات سفر به مشهد مقدس، دوچرخه سواران گروه جوانان کویر، جوانان کویر، کوهنوردی،
[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب