تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

قبل از بچه ها از خواب بیدار شدم، کتری را آب کردم زیر پیک نیک را روشن کردم، با صدای گاز پیک نیک، بچه ها از خواب بیدار شدند، ناشتائی را آماده کردم و کنار هم خوردیم. سپس وسایلمان را جمع کردیم و دو چرخه ها را نیز بررسی کردیم. صدای اذان را که شنیدیم، نماز را خواندیم و با دست اتحاد و ذکر یا امام زین العابدین حرکت کردیم. من و عمار کمی بعد از آن ها حرکت کردیم. نور چراغ خطر عقب از پشت دوچرخه ها همچون ستارگان آسمان می درخشید. رانندگان مسیر، برایمان دست تکان می دادند و ما را تشویق می کردند. من و عمار به پلیس راه گرمسار رفتیم، برای مهر و ثبت ساعت، به شهر آرادان رسیدیم، به اتفاق عمار به داخل شهر رفتیم برای تهیه میوه.


ساعت 8 صبح بود، تقریبا 40 کیلومتر از گرمسار فاصله گرفته بودیم. نزدیک پمپ بنزین توقف کردیم، صبحانه را خوردیم و به حرکت ادامه دادیم.

وقت نماز ظهر، من وعمار زیر درختی فرش انداختیم، بعد از خواندن نماز ظهر و عصر، ناهار خوردیم. سیب زمینی پخته شد بهترین غذای آماده برای بچه ها بود. برای گرفتن قند و تنقلات به مغاز اطراف زائر سرا رفتیم. صاحب مغازه که از قبل دوچرخه سوارهای ما را دیده بود، روبه من کرد وگفت: از کجا آمده اید؟ کجا می روید؟ گفتم: از آران و بیدگل آمده ایم و به مشهد مقدس می رویم. لبخندی زد و گفت: چی لازم دارید براتون بیارم؟ گفتم: کمی تنقلات. خریدم تمام شد داشتم از مغازه خارج می شدم صاحب مغازه ازم خواست کارم که تمام شد،برگردم. برگشتم مغازه، دو بسته نان قندی بهم داد و گفت: به مشهد که رسیدید برای من هم دعا کنید. به صورتش نگاه کردم که یادم بماند. خداحافظی کردم و رفتم پیش بچه ها. بچه ها خیلی خوشحال شدند، گفتن شیرینی خریدی؟ گفتم نه، هدیه است.

بچه ها با برخورد گرم مردم شهرهای مسیر، جانی دوباره می گرفتند. به شهر سرخه رسیدیم. با کمی استراحت، راه را به سمت استان سمنان ادامه دادیم. ساعت 4عصر پنج شنبه وارد سمنان شدیم. قرار شد با الیاس به اداره محیط زیست برویم. الیاس دوچرخه را پشت وانت گذاشت و خودش هم رفت جلوی ماشین، سوار شدیم و رفتیم. اداره محیط زیست تعطیل بود، نگهبان گفت رئیس اداره رفتن مسافرت. رفتیم اداره ورزش و جوانان، به آن جا که رسیدیم، سایر بچه ها قبلا رسیده بودند، 2 اتاق هم به بچه ها داده بودن. سال گذشته هم به اتفاق آقای خاکدوست و پسرخاله ام به اینجا آمده بودیم. ما هم وسایل را از ماشین پیاده کردیم و من و عمار رفتیم داخل شهر برای خرید.

برگشتیم اداره ورزش و جوانان سمنان، بچه ها دوش گرفته بودند و دور هم جمع شده بودند. آقای خنجر و خانمشان زحمت ناهار رو کشیده بودند. تا آماده شدن شام، دور هم بازی کردیم. جمع خوبی بود. دست آقای خنجر و خانمشان درد نکند، سفره رنگینی چیده بودند، شام خوشمزه ای بود. پس از شام، شستن ظرف ها به من افتاد. پس از مرتب کردن وسایلمان، سرمان راگذاشتیم روی بالشت و از فرط خستگی، سریع خوابمان برد.

مثل همیشه صبح زود بیدار شدیم، پس از نماز، دوباره بچه ها خوابیدند تا ساعت 7.5، روز ریکاوری بود، پس از خوردن صبحانه، آژانس گرفتیم، ساعت 8 بود که 2 عدد ماشین درب اداره رسیدند. جایتان خالی، در نزدیکی سمنان، شهری است به نام مهدی شهر، آن جا غاری هست به نام غار دربند، از پایین کوه حدودا یک ساعتی راه بود، مقداری از راه جاده خاکی بود که بعد از آن، پله های سیمانی درست شده بود. دیدن مهدی شهر از بالا برای بچه ها لذت خاصی داشت. واقعا شهر قشنگی است. از غار دیدن کردیم، خیلی قشنگ بود. من و آقای خاکدوست، 2 سال قبل هم به اینجا آمده بودیم، برای همین به غار آشنایی داشتم و برای بچه ها توضیح دادم. سپس به شهر میرزاد رفتیم ، ناهار را در این شهر خوردیم. تا ساعت 4 در شهر میرزاد بودیم. سپس برگشتیم به سمنان، ساعت 9 شب سمنان بودیم. پس از شام، خوابیدم برای روزی دیگر.


برچسب ها: خاطرات سفر به مشهد مقدس، دوچرخه سواران گروه جوانان، گروه جوانان کویر، سمنان، مهدی شهر،
[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب