تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

قسمت 5

آقای حسین خنجر به اتفاق خانمشان الهام عمو سلطانی و برادر خانمشان الیاس عمو سلطانی هر سه نفر در حیاط اداره ورزش وجوانان خوابیده بودند، و شبی آرام و دل انگیز بود. نزدیک صبح برای نماز صبح، آن ها را از خواب ناز بیدار کردم، بعد از خواندن نماز صبح، بچه ها برای حرکتی دوباره آماده شدند. مثل هر روز دست روی دست هم نهادند با رمز امام محمد باقر (ع) شروع به رکاب زدن نمودند. نسیم صبحگاهی صورت بچه ها را نوازش می داد. من دست خود را از ماشین بیرون آوردم تا نسیم صبحگاهی را حس کنم. یک باره در این حین به یاد نسیم بهاری شهر کویری خودمان افتادم، یاد گل های درختان میوه، یاد گلهای محمدی.

بگذریم، بعد از خوردن صبحانه ی مفصل، حرکت را ادامه دادیم تا این که به گردنه ی آهوان رسیدیم. بلندترین گردنه در این مسیر به طول 40 کیلومتر. میان گردنه که رسیدیم، کنار جاده وانت پیکان در پارکینگ جاده ایستاده بود. مردی بلند قامت هم در کنار آن ایستاده بود، از دیدن ما خیلی خوشحال شد. او در کنار جاده بساط پهن  کرده بود، آجیل و تنقلات می فروخت، آلو خشک شده و سیب خشک و انجیر خشک و لواشک. کمی انجیر و لواشک از او خریدم، لواشک ترش مزه و خوبی به ما داد، جایتان خالی با خوردن لواشک و انجیر و کمی آب، بچه ها خستگی از تنشان رفت. از آن مرد خدا حافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. ساعت 14 به شهر زیبای دامغان رسیدیم با هماهنگی که با فرماندار و رییس زندان دامغان از قبل نموده بودیم به سرای ورزشکاران رفتیم که با استقبال فرماندار و رییس زندان و امام جمعه آن شهر روبه رو شدیم، که جا دارد همین جا از جناب آقای ابوالفضل حق جو آرانی مسؤول حفاظت زندان کاشان هم تشکر و قدردانی نمائیم که این هماهنگی رو انجام دادند. بعد از مراسم استقبال، برایمان ناهار خوبی تهیه کرده بودند. جایتان خالی، ناهار را خوردیم و بالافاصله استراحت کردیم. بعد از استراحت ساعت 17 بود که ما را به استخر شنا دعوت کردند. به اتفاق بچه ها به استخر رفتیم. واقعا خستگی از تنمان بیرون رفت. بعد از خوردن شام مختصری، ساعت 20 بود که به پیشنهاد آقای خنجر و خانم عمو سطانی به سرچشمه علی، که در آن نزدیکی بود رفتیم. جای با صفائی بود، شب را تا ساعت 22 آن جا بودیم. سپس سریع بازگشتیم به محل استراحتمان و تا صبحی دیگر به خواب رفتیم.

تقریبا 550 کیلومتر مسیر را رکاب زده بودیم که از دامغان حرکت کردیم، وقتی بچه ها دست بر روی دست هم می گذاشتند، احساس عجیبی به آن ها دست می داد، آن روز صبح را با نام امام جعفر صادق شروع کردند، دو ساعتی بچه ها رکاب زدند، در کنار جاده به یک مسجد رسیدیم، زودتر از بچه ها در کنار آن مسجد فرش انداختیم و سفره صبحانه را به اتفاق عمار آماده نمودیم، که هم رسیدند. از سرویس بهداشتی که در آن نزدیکی بود استفاده کردند و دست و رویی شستند و برای صرف صبحانه آماده شدند. سفره صبحانه ما، ارده شیره و نان و پنیر بود. غدائی ساده اما مقوی. بعد از خوردن صبحانه، بچه ها حرکت را دوباره آغاز کردند. من و عمار هم پشت سرشان آن ها را همراهی می کردیم. تا این که به شهر میهمان دوست شاهرود رسیدیم. که عمار گفت، می خواهم باطری ماشین را عوض کنم و از آن جا برایتان غذا تهیه کنم. و حید خداپناه گفت: دو چرخه من را بگیر، من به اتفاق عمار به داخل شهر می روم. دو چرخه را از وحید گرفتم، قرارمان این بود که از داخل شهر برویم که چند تا از بچه ها از کمربندی شهر رفتند برای همین ما هم مجبور شدیم از آن جا برویم، همین که داشتیم رکاب می زدیم، آقایی با موتور سیکلت نزدیک ما شد، به الیاس گفت: از کجا می آیید و مقصدتان کجاست؟ او در جواب گفت: از شهرستان آران وبیدگل و به مشهد مقدس می رویم. او به الیاس گفت که دوست دارد ما را به مهمانی دعوت کند، الیاس نیز از او خواست با مسؤول گروه هماهنگ کند. او به نزد من آمد، آدم با ادبی بود. سلام کرد و گفت: دوست دارم با آب میوه و بستنی از شما پذیرائی کنم. گفتم: شما؟ گفت: ایزانلو هستم. با بچه ها مشورت کردم، قرار بر این شد که به مغازه آقای ایزانلو که در آن حوالی بود برویم. با عمار و و حید هم تماس گرفتم و موضوع را به آن ها اطلاع دادم.

خلاصه مغازه را پیدا نمودیم و رفتیم داخل مغازه، شاگرد آقای ایزالو در مغازه بود، سلام کردیم و همه روی صندلی کنار میز نشستیم، گفت: بفرمائید، چی میل دارید؟ گفتم: میهمان آقای ایزانلو هستیم. او با گشاده رویی از ما استقبال کرد. برایمان آب میوه و بستنی گذاشت. هوا کمی گرم بود، بستنی چه کیفی داد. تا این که یکی از بچه ها برای رفتن به سرویس بهداشتی به داخل زیر زمین مغازه رفت وقتی برگشت، گفت: بچه ها آقای ایزانلو یک دوچرخه سوار است. همه با هم گفتیم: چطور؟ گفت یه دوچرخه داخل زیر زمین است. شاگرد آقای ایزانلو با یک شیرین سخنی و لهجه ی خاصی موضوع را تایید کرد. مشغول گفت و گو بودیم که آقای ایزانلو از راه رسید. به ما خوش آمد گفت، با آقای خاکدوست مشغول حرف شدند. خانم عمو سلطانی از خستگی خوابش برد. همان جا سرش را روی میز گذاشت و خوابید. گوشی من زنگ خورد، عمار بود، گفت که نزدیک ما است و خواست بداند ما کجا هستیم؟ آدرس مغازه را به او دادم، بعد از 5 دقیقه عمار به اتفاق وحید به ما پیوستند، شاگرد آقای ایزانلو برای آن ها نیز آب میوه و بستنی آورد.  به نظر می رسید وحید از این کار ما زیاد رضایت نداشت، که یک باره با حالتی عجیب رو به الیاس کرد و گفت: چرا ایستادید، باید حرکت می کردید، الیاس گفت: دعوت شدیم. وحید  نگران این بود که شب را داخل جاده نباشیم و از طرفی هم نگران خستگی خانم سلطانی بود، هوای گرم هم باعث عصبانیت او شده بود، صورتش از شدت عصبانیت مثل لبو سرخ شده بود. از آقای ایزانلو تشکر نمودیم و از او خداحافظی کردیم.






برچسب ها: دو چرخه سواران گروه جوانان کویر، گروه جوانان کویر آران و بیدگل، کوهنوردی جوانان کویر، سفر به مشهد مقدس،
[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب