تبلیغات
انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل

انجمن فرهنگی ورزشی جوانان کبیر آران و بیدگل
 

ظهر روز 17/5/93 (جمعه) حرکت به سمت تهران

من به همراه همسرم مدتها پیش تصمیم گرفته بودیم به همراه هم به ارمنستان سفری داشته باشیم. سفری با دوچرخه که البته در ضمن هیجان برانگیز بودن بسیار پرخطر و مخاطره آمیز هم می نمود.

رکاب زنی به ارمنستان

خوب چه می شه کرد. تصمیم گرفته بودیم و انگار نیرویی به ما می گفت که باید عملی اش کنیم. شروع به یک سری جمع آوری اطلاعات کردیم. پرس و جو از افرادی که به مسافرت های خارج از کشور رفته بودند و جستجو کردن در اینترنت، خاطرات موجود نشان دهنده سختی راه و مسافتی داشت که اکثر آن سربالایی های تند بود. مسافت 400 کیلومتری از مرز نور دور واقع در 60 کیلومتری جلفا در ایران تا پایتخت ارمنستان ایروان. تمرینات خودمون را شروع کردیم و حتی در ماه مبارک رمضان هم از تمرین کردن دست برنداشتیم. البته من خودم تقریباً هر روز تمرین دوچرخه سواری و دویدن را داشتم و در حین تمرین خیلی سخت نمی گذشت اما به علت گرمای شدید هوا که حتی رکاب زدن در شب را هم دشوار کرده بود تمرین ها، سختی خاص خود را داشتند. استرس ناشی از مسافرت به خارج از کشور از یک طرف و سختی راه از طرف دیگر باعث شده بود که مقداری عصبی به نظر بیاییم. البته در مورد سفر خودمون با کسی صحبتی نکردیم تا اینکه حدود 1 هفته به رفتن ما وقت باقی مانده بود. دل توی دلم نبود. وسایل مان را به صورت پستی به جلفا فرستاده بودیم به همراه دوچرخه هامون. خودمون هم با قطار از تهران به جلفا رفتیم. ساعت 3 بعدازظهر در راه آهن بودیم و قطار حرکت کرد. حالا که سفر ما شروع شده بود سعی می کردم به خودم مسلط باشم و آرامش خودم رو حفظ بکنم و همش به خودم می گفتم که ما می تونیم علی رغم صحبتهایی که در خاطرات شده بود ما می خواستیم تمام مسیر را رکاب بزنیم. در خاطرات آمده بود که بسیاری از قسمتها توسط ماشین طی شده بود.

رکاب زنی به ارمنستان

شنبه 18/5/93

شب هوای قطار خیلی گرم بود. من که نتونستم نخوابیدم. صبح ساعت 5/8 رسیدیم به شهر جلفا. در طول سفر با آقایان ولی زاده و صحراگرد آشنا شدیم که قصد مسافرت به ارمنستان را داشتند. اما با پای پیاده و گاهی هم با ماشین. صنایع دستی آقای صحراگرد بسیار زیبا بود که یکی از آنها را به من هدیه دادند. از اینکه یک زوج را به همراه هم با دوچرخه می دیدند خیلی خوشحال شده بودند و این موضوع را طوری کم نظیر می دانستند. وقتی از قطار  پیاده شدیم به اداره پست رفتیم تا وسایلمان را تحویل بگیریم. حدود 5/9 از اداره بیرون آمدیم کارمند اداره پست جلفا برای ما چای آورد و بعد از مرتب کردن وسایل روی دوچرخه ها سوار ماشین سواری شدیم و مسیر 60 کیلومتری تا نور دور را طی کردیم حدود 5/10 صبح در مرز بودیم. به خاطر نشان دادن کارتهای سایکل توریست مان از پرداخت هزینه خروج که حدود 25000 تومان بود معاف شدیم. در هنگام خروج از مرز با گروه 25­نفری موتور سوار ایتالیایی آشنا شدیم که قصد مسافرت به ایران را داشتند. بعد از انجام کارهای خروج از مرز به سمت مرز ارمنستان رفتیم تا ویزای کشور ارمنستان را بگیریم. 3000 درام حدود 24000 مبلغ ویزای آنجا بود. با پر کردن فرمها ویزا صادر و باز کردن وسایل راهی ارمنستان شدیم. این کارها تقریباً تا ساعت 5/2 بعدازظهر طول کشید.

برخورد ارمنی ها در مرز خیلی خوب نبود. سوار دوچرخه هایمان شدیم. و در حالی که به آرامی شروع به حرکت کردیم به راه افتادیم. افراد زیادی با لبخندهای کش دار ما را مسخره کرده و از اینکه قرار است این مسیر را با دوچرخه طی کنیم بسیار تعجب کرده بودند. چون همان طور که گفتم جاده بسیار خطرناک و با سربالایی های تند در پیش رو داشتیم. شماره تلفن های خود را دادند تا اگر لازم شد با ماشین ما را تا ایروان ببرند. کمی که جلوتر رفتیم لباس هایمان را عوض کردیم. در مسیر تمشک و انجیر از درخت های بین راه چیدیم و خوردیم. مسیر خوب بود و بدون هیچ زحمتی طی شد. فقط حدود Km2 سربالایی داشت.

مقری، شهری زیبا و کوچک بود در دامنه کوه. در آنجا دوباره آقای ولی زاده و صحراگرد را دیدیم و صحبت کردیم. کارت تلفن و غذایی برای شام تهیه کردیم. یک غذای بسیار مقوی که آقای صحرا گرد درست کرده بود را کمی چشیدیم.

این معجون مخلوطی بود از مغز آفتابگردان، کاکائو، گردو، روغن بادام زمینی کنجد و چند مغز دیگر به همراه عسل، که خیلی خوشمزه بود. آنها از ما خواستند که در مقری شب را بمانیم. اما چون راه سختی در پیش داشتیم به راه افتادیم و ناهار نخوردیم تا بتوانیم خوب رکاب بزنیم. از گمرک تا مقری حدود Km7 راه است که Km4 اول کفی و Km3 آن سربالایی است. تا کیلومتر 43 سربالایی است که ما تا کیلومتر 30 را تا شب طی کردیم.

حدود ساعت 8 شب بود، که اتراق کردیم. در طول مسیر به آقای مهربانی برخورد کردیم که به ما مقداری آب و میوه تازه داد. محل اتراق ما در آلاچیق عسل فروشی بود که با فارسی نوشته بود عسل طبیعی. ساعت 8 شب که می خواستیم چادر بزنیم، آب همراه داشتیم که با آن هم چای درست کردیم هم مقداری ماکارونی. در آنجا آب خوردن نبود. در طول مسیر آب خوردن بود اما به علت عدم آشنایی ما با جاده و مسیر نمی دانستیم در کجا بهتر است کمپ بزنیم. به هر حال با وجود خستگی فراوانی که داشتیم تا صبح به راحتی خوابیدم در جاده سگ های زیادی هستند که یکی از آنها هم کنار چادر ما تا صبح خوابیده بود و به خاطر مقداری غذایی که به او داده بودیم کاری به ما نداشت و از ما محافظت می کرد.

19/5/93 یکشنبه

صبح روز یکشنبه ساعت 5/5 از خواب برخاستیم و شروع به مرتب کردن وسایل کردیم که حدود یک ساعت طول کشید. یعنی 5/6 حرکت کردیم. ابتدا سربالایی ها خیلی سخت نبود اما به تدریج به قدری سخت شد که نای رکاب زدن نداشتیم خب هم خیلی خوب نخوابیده بودیم. یعنی کمبود خواب داشتیم صبحانه هم فقط یک هلو داشتیم که تقسیم کرده بودیم. در بین راه با گوجه سبزهای درختان آب بدنمان را تأمین می کردیم و یک کامیون هم یک بطری 5/1 لیتری آب به ما داد که خیلی به جا بود. چون در ابتدای روز هوا خنک بود این مقدار آب کفایت می کرد. به هر حال با عسل و مغزهای مختلف و کشک مسیر سربالایی را به انتها رساندیم. یعنی تا کیلومتر 43. که یک  اتوبوس جهانگردی دیدیم که از هلند آماده بودند. و  از بالا از ما فیلم گرفتند و عکس انداختند و برای ما دست زدند. ما پیاده شدیم و کسی استراحت کردیم و با آنها صحبت کردیم. آنها خیلی از اینکه ما ایرانی هستیم تعجب کرده بودند. نمی دانم چرا. فقط این را فهمیدم که شاید تصور آنها از ایرانی ها آدمهای چاق است. پس از آن حدود Km 5 یعنی تا کیلومتر 48 سرپایینی بود که به شهر کاجاران می رسیدیم. حدود 5/10 صبح بود. کاجاران هم شهر زیبایی بود که به نظر من بزرگتر از مقری بود. مردم ارمنستان خیلی مهربان هستند و فقط چون زبان آنها ارمنی است و انگلیسی بلد نیستند نمی­توان زیاد ارتباط با آنها برقرار کرد.

تا تابلو 70 که به کاپان می رسیدیم سرپایینی بود. از شهر کاجاران بیرون آمده صبحانه خوردیم و تا ساعت 5/2 استراحت کردیم. بعد حرکت کردیم هوا خیلی گرم بود. یک ساعت راه تا کاپان راه بود. مناظر زیبای جاده خیلی من رو به وجد می آورد. تا ساعت 5/4 درکاپان بودیم و مقدمات شام را مهیا کردیم. کاپان شهری بسیار زیبا و بزرگ بود که معماری خانه هایش مانند بقیه شهرها بود. با آپارتمان­های بلند که در دل کوه بنا شده بودند. آپارتمان ها هیچ گونه برتری ای نسبت به هم نداشتند و حتی نماهایشان هم مثل بودند. از وسط شهر رودخانه بزرگی می گذشت که آب زیادی نداشت.

خروجی کاپان تابلو 76 بود که تا خروجی شهر سرپایینی بود. تا تابلوی 85 سربالایی بود و ما به روستایی رسیدیم که در همان جا چادر زدیم. شیب خیلی تند نبود اما گرمای زیاد هوا باعث شد که 1 ساعت استراحت کنیم. بعد حرکت کنیم. حدود ساعت 7 شب چادر زدیم و 10 خوابیدیم. در طول مسیر تابلوهایی بود که دو طرف آن شماره کیلومتر درج شده بود. در روبرو کیلومتر آمده از مرز و در پشت آن مقدار باقیمانده مسیر تا ایروان را نشان می داد. وقتی از روستا خارج شدیم در بیرون روستا چادر زدیم که تابلو 90 را نشان می داد. روز دوم 47 کیلومتر را طی کرده بودیم و نصف روز اول را 30 کیلومتر.

دوشنبه 20/5/93

صبح ساعت 5/6 حرکت کردیم و پس از طی چند کیلومتر از آبخوری آب برداشتیم و به راه افتادیم. 4 کیلومتر اول مسیر سربالایی است یعنی تا کیلومتر 94. بعد از آن تا تابلوی 106 سرپایینی زیبا و جنگلی است. بعد از آن تا تابلوی 112 سربالایی داریم. سربالایی km4 اول بسیار نفس گیر بود. که در این قسمت یک ماشین که هندوانه داشت درش باز شد و هنداونه هایش بیرون ریخت ما هم از خدا خواسته حسابی دلی از عزا درآوردیم. سرپایینی های مسیر به قدری تند و وحشتناک بود که در تمام طول مسیر دعا می کردم که اتفاق بدی پیش نیاید. بعد از طی تمام سربالایی ها یعنی تا همان کیلومتر 112 به یک کافه ارمنی رسیدیم که صاحب آن خانم ارمنی بود که راننده ها را دعوت به صرف ناهار می کرد ساعت 11 آنجا بودیم. ما را دعوت به ناهار کرد و حسابی از ما پذیرایی کرد. بعد از آن که ناهار را خوردیم ساعت 12 از آنجا خارج شدیم و در سرپایینی تا کیلومتر 116 را طی کردیم. بعد از آن دوباره سربالایی های خیلی تند شروع شد. تا ساعت 3 تقریباً رکاب می زدیم البته با توجه به تندی شیب استراحتهای کوتاه می کردیم. بعد از 3 تا 5/4 استراحتی کردیم و چایی خوردیم. که محل استراحت ما توقفگاه اتوبوس های ایرانی حامل مسافران ایرانی بود. خلاصه اینکه تا کیلومتر 121 سربالایی بود که محل استراحت ما نرسیده به این تابلو بود. بعد سرپایینی وحشتناک شروع شد که تا کیلومتر 131 ادامه داشت. که به رودخانه ای رسیدیم که پل روی آن قرار داشت. هوا خیلی گرم بود و ما هنوز به گوریس نرسیده بودیم. حدود تابلوی 136 تونل سنگی در مسیر جاده بود که سربالایی بود. جاده مسیر بسیار زیبا بود. از 136 تا 140 جاده حالت کفی داشت و بعد تا 143 سربالایی بود که ما را به شهر زیبای گوریس می رساند. از داخل شهر گوریس تا انتها سربالایی همین طور ادامه داشت و ما که خیلی خسته بودیم در مسیر ابتدای شهر به علت تعمیر جاده مقداری از مسیر را هم در جاده خاکی طی کردیم که خیلی خسته کننده بود. شهر گوریس بسیار زیبا و بزرگ بود که خانه های آن دیگر آپارتمانی نبودند و تقریباً همه ویلایی بودند. شهر بسیار زیبا و با هوای بسیار خنک بود. داخل شهر آب فراوان یافت می شد و ما که قبل از رسیدن به شهر حدود 5/1 ساعت استراحت کرده بودیم ساعت 6 به شهر رسیدیم و برای صبحانه خرید کردیم و با راهنمایی یک پسر از اهالی آنجا که در کنار مدرسه ای اتراق کردیم. بچه های مدرسه در کنار ما جمع شده بودند و با اینکه محیط شهر امن بود وقتی هوا تاریک شد سعی در اذیت کردن ما داشتند با سنگ پرانی کمی شیطنت کردند ولی وقتی کمی گذشت خوشبختانه با شنیدن اسم پلیس دست از شیطنت برداشتند. و ما تا صبح خوابیدیم. در هنگام ورزش دوچرخه سواری چند نکته هست که از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی استراحت کافی داشتن در هنگام شب. یکی خوردن غذای سبک به هنگام فعالیت سنگین. یکی دیگر اینکه داشتن کوچکترین ضعف بدنی از قبیل سرماخوردگی باعث عدم توانایی دررکاب زدن خواهد شد.


برچسب ها: رکاب زنی به ارمنستان، دوچرخه سواری به ارمنستان، دوچرخه سواری جوانان کویر آران و بیدگل،
[ جمعه 4 مهر 1393 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ ابوالفضل غفوره ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

چگونگی تشکیل گروه کوهنوردی:
پانزدهم مرداد ماه سال 1388 تصمیم گرفتم گروهی از نوجوانان شهرستان آران و بیدگل را تشویق به کوهنوردی نمایم. با چند تا از بچه های محله صبحت نمودم، چون تعدادمان خیل کم بود، موضوع را با بچه های محله های مجاور در میان گذاشتم، موفق شدیم یک گروه کوچک ازنوجوانان را تشکیل دهیم. تصمیم گرفتیم تا به همرا گروه کوهنوری ولی عصر (عج) به کوه سفید برویم. به علت زیاد بودن مسیر، بچه ها خستگی سنگینی را متحمل شدند که باعث شد بچه ها دیگه در برنامه های کوهنوردی شرکت نکنند. این شد که تصمیم گرفتم موضوع را با جوانان در میان بگذارم؛ به دلیل جوان بودن اعضای گروه و کویری بودن منطقه اسم این گروه را جوانان کویر انتخاب نمودیم. در تاریخ 14/8/1388 این گروه در دفتر هیأت کوهنوردی استان اصفهان به ثبت رسید. روز به روز گرایش جوانان به این ورزش زیادترمی شد. با موفقیت تمام در عرض چند ماه توانستیم قله های کرکس، گرگش، ولیجیا و دماوند را صعود کنیم و این موفقیت ها باعث شد خانم ها نیز به این ورزش علاقمند شوند. ظرف مدت 20 روز، تعداد عضویت خانم ها به 20 نفر رسید و هر روز به علاقمندان به این ورزش پرنشاط افزوده می شود.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب